ضرب و شتم یک ایرانی توسط کارمندان سفارت رژیم در اتاوا
رادیو ایرآوا
بامداد روز جمعه و همزمان با نمایش انتخابات رژیم، ایرانیان معترض حاضر در برابر سفارتخانه رژیم در شهر اتاوا - کانادا با صحنه ای عجیب مواجه شدند.
در، پنجره و پله های ساختمان سفارت رنگی شده بود.
در چند سال اخیر، این اولین باری بود که سفارت رژیم که تمامی پنجره های ضد گلوله اش با حفاظهای آهنی پوشیده و دوربینهای مخفی کار گذاشته شده اند، هدف قرار می گیرفت و توسط فرد یا افرادی، رنگ پاشی می شد.
این حرکت اعتراضی باعث شادی اولین گروه از ایرانیانی که از ساعت 9 تظاهرات خود را آغاز کرده بودند و جمعیتی که ساعت 10 طبق اعلام قبلی، به محل آمدند، شد. تظاهرات کنندگان با شعارهای: شعار هر ایرانی تحریم انتخابات فریاد هر ایرانی آزادی آزادی، ما انتخابات نمایشی رژیم را تحریم می کنیم، مرگ بر جمهوری اسلامی، ما خواهان آزادی و دمکراسی هستیم، به فارسی و انگلیسی فریاد می زدند. هم چنین عده اندکی از حامیان رژیم و بخصوص زنانی که با روسری به داخل سفارت می رفتند و رای می دادند، با شعار: هم توسری هم روسری خاک توسری خاک توسری، مواجه و با رد شدن از روی رنگ، با کفشهایی به رنگ خون وارد سفارت می شدند.
کارکنان سفارت با دستپاچگی و عصبانیت تلاش بر پاک کردن رنگ قرمز روی در و دیوار سفارت می کردند و ایرانیان شعار می دادند: "نمی توانید خون را پاک کنید"،
" خون کاظمی پاک نخواهد شد" .
ماموران رژیم در سفارتخانه با آب جوش سعی در پاک کردن رنگهای قرمز می کردند و در یک مورد یکی از کارمندان زن غیر ایرانی سفارت، با دستمالی که آن را به آب دهانش آغشته می کرد، تقلا می کرد رنگها را از در سفارت پاک سازد. باران از ساعات اولیه بامداد جمعه مدام می بارید که همین باعث جاری شدن جویی سرخرنگ در پیاده رو جلو سفارت شده بود.
در بین شعار دادنها صدای شکسته شدن یکی از شیشه های سفارت توجه تظاهرکنندگان را به خود جلب کرد و آنان با پریدن از روی حصاری که توسط پلیس نصب شده بود، خود را به درب سفارت رساندند. ویکی دو نفر توانستند وارد سفارت شوند که پلیس(1) آنها را بیرون کشید. خبر رسید که آقای مسئود رئوف، فیلمساز در تبعید مقیم کانادا توسط ماموران رژیم در داخل سفارت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. مسئود رئوف برای تهیه فیلم به داخل سفارت رفته و پس از اینکه دوربین وی توسط کارمندان سفارت، ضبط می شود، با آنها درگیر می گردد. به گفته آقای رئوف وی که در حال پس گرفتن دوربین بوده، توسط 3-4 نفر که از اتاق پشتی به سمت وی حمله ور شدند مورد ضرب و شتم قرار می گیرد. مسعود رئوف یکی از شیشه های داخل سفارت را می شکند تا بدین وسیله ایرانیان تظاهرکننده را باخبر کند. جمعیت همگی در جوی قرمز ایستاده و مرتبا خواستار بیرون آوردن آقای رئوف توسط پلیس از سفارت رژیم می شوند. خیابانهای متکلف(2) و اطراف آن تا دقایقی توسط پلیس مسدود و رئوف دقایقی بعد با لباسی پاره و بینی خون آلود و کبود با اسکورت پلیس از ساختمان سفارت بیرون آمد.
وی جریان را برای مردم تعریف کرد و از آنجایی که احساس ناراحتی می کرد، توسط همراهانش به بیمارستان مراجعه می کند که وی در آنجا بستری می گردد.
رسانه های خبری کانادا، خبر تظاهرات و ضرب و شتم یک شهروند ایرانی - کانادایی را در طول روز و روز بعد، تحت پوشش خبری خود قرار دادند.
آقای رئوف در مصاحبه ای با رادیو فردا گفت: "... چیزی که جالب است این است که وقتی به یک شهروند ایرانی- کانادایی، توی سفارت ایران همچنین حمله می کنند، وحشیانه، چه بلایی سر زندانی سیاسی داخل ایران می آورند".
ایرانیان معترض اتاوا، مونترال و تورنتو، تظاهرات خود را در ساعت 4 بعد از ظهر به پایان بردند اما درب، پنجره و دیوارهای اصلی سفارتخانه و آرم رژیم، همچنان به رنگ سرخ که به گفته ایرانیان خون اعدامیان و کشته شدگان توسط رژیم است، آغشته بود.
رادیو ایرآوا
27 خرداد 1384
17 ژوئن 2005
رادیو ایرآوا جمعه ها از ساعت ۶ تا ۷:۳۰ بعد از ظهر بوقت شرق آمریکا از طریق اینترنت قابل شنیدن است:
http://www.chuo.fm/realaudio_en.php
پدر ايرانی
روزت مبارک
داستان روز پدر از آنجا آغاز می شود که خانم "جُن. بی. داد" از واشنگتن، در سال 1909 پیشنهاد کرد که روزی به عنوان روز پدر برگزیده شود. پدر خانم جُن یک بازمانده غیرنظامی جنگی بود به نام " ویلیام اسمارت" که همسرش را در زمانی که خانم جُن بدنیا می آمد از دست داد و او مسئولیت بزرگ کردن جُن و 5 فرزند دیگر را در یک مزرعه در شرق واشنگتن بدوش گرفت. خانم جُن زمانی این از خود گذشتگی و فداکاری را درک کرد که بزرگسال شده بود و برای قدردانی از پدرش، اقدام به عملی کردن آرزوی خود نمود. اولین روز پدر در آمریکا، در 19 ژوئن 1910 در اسپکن واشنگتن برگزار شد. در همین زمان در مناطق مختلف آمریکا نیز مردم این روز را گرامی داشتند. در سال 1924 رئیس جمهور وقت آمریکا " کلوین کولییج" حمایت خود از روز ملی پدر را اعلام کرد. سرانجام در سال 1966 رئیس جمهور " لیندن جانسون" سومین یکشنبه ماه ژوئن را به عنوان روز پدر برسمیت شناخت.
هیچ انتخاباتی در این رژیم، معنایی ندارد
گفتگوی رادیو ایرآوا با رضا شمس پیرامون نمایش انتصابات ریاست جمهوری رژیم
اگر بخواهیم انتصابات امسال رژیم را از دید مردم و دید رژیم مورد ارزیابی قرار بدهیم، چه تفاوتی با دوره های قبلی این نمایش دارد؟
تا آنجا که علائم و زوایا نشان می دهند و هر آدمی که اهل پیگیری مسائل باشد می تواند خود بخود حس کند، چنین به نظر می رسد که مردم ایران کلا دیگر دست رژیم را خوانده اند و عوامفریبی ها و شیاد بازیهای رژیم که هر از گاهی به شکل موجی می آید و سعی می کند مردم را فریب دهد، دیگر گویا کارآیی خودش را در داخل ایران و همچنین خارج از ایران، از دست داده است. قاعدتا در خارج از ایران باید فریب افکار عمومی سهل ترباشد چون ایرانیهای خارج از کشور جدای از آن دسته که در مسائل سیاسی بوده اند، خوب بقیه کسانی هستند که بعد از مدتی که از شرایط ایران دور می افتند، از طریق کنترل اخباری که به این دسته می رسد یا از طریق مراجعی که اینها اخبارشان را می گیرند، خیلی راحت می توان این افکار عمومی خارج کشوریها را فریب داد. ولی داخل کشور سخت تر است به این دلیل که مسائل عینی است و مردم هر روز می بینند. تفاوتی که قابل مشاهده می باشد خبر از تحریم گسترده و همچنین فعال می دهد. یعنی تحریم همه جانبه اما نه از موضع انفعال. بدین شکل که علاوه بر اینکه تحریم می کنند، سعی می کنند مسئله انتخابات را به یک عامل تحرک علیه رژیم تبدیل کنند. همچنانکه ما امروز دیدیم و شنیدیم در مقابل دانشگاه تهران، یک حرکت بی سابقه از طرف گروهی از خانمهای ایرانی انجام شده بود که بعد هم با پیوستن رهگذران و مردم کوچه و بازار، تبدیل به یک تظاهرات چند هزار نفره علیه رژیم شد. یعنی علاوه بر اینکه تحریم می کنند، چنانکه پیداست این هوشیاری را هم کسب کرده اند که با توجه به اینکه رژیم در شرایطی است که نمی تواند سرکوب کند سعی می کنند از همین فضا هم استفاده کرده و به فعالیتهایشان بر علیه رژیم دامن بزنند.
ولی تا آنجا که مربوط به رژیم می شود، من فکر می کنم رژیم به دلایل متفاوت این انتخابات برایش متفاوت است که در اینجا من فقط به شکل و نحوه تبلیغات کاندیداهای انتصابی که ولی فقیه اینها را منتصب کرده و می خواهد که امت حزب الله از بین آنها یکی را انتخاب کنند،اشاره ی کوتاهی کنم. از آنجایی که رژیم به میزانی که منفورتر می شود، نیاز بیشتری به بزک کردن چهره خود دارد و طبیعی هم هست، شکل و نحوه ی تبلیغات این منتصبین ولی فقیه آینه ایست نمایانگر منفوریت تام و تمام این رژیم . زمانی که می خواهیم موجود زشت و کریهی را به یک موجود زیباتری تبدیل کنیم، موادی که استفاده می کنیم قطعا بیشتر است. یعنی باید آرایش غلیظ تری انجام بگیرد. به همین دلیل آنچنان که می بینیم شیوه تبلیغاتی تدارکچیان ولی فقیه بسیار مسخره و پزهای به قول خودشان جوان پسند ،حتی ارزشهایی که بر همان اساس حاکمیتشان را توجیه می کنند را هم زیر آبش را زده اند و فقط برای اینکه بتوانند یک عده را فریب دهند یا مثلا این چهره بسیار کریه و زشتی که وجود دارد را بزک و آرایش کنند و از آن انزوایی که توسط مردم ایران، دچارش شده اند کمی فاصله بگیرند و خودشان را باب طبع افکار عمومی جوانان امروز ایران کنند به شیو ه های مسخره ای رو آورده اند. به همین دلیل از آنجایی که اینها یک سری موجودات عجیب الخلقه ای هستند، گوریلی را می مانند که بخواهیم او را به یک عروس زیبا تبدیل کنیم ولی هر چقدر هم آرایشش کنیم و ادا و اطوار آدمی در بیاورد، نمی شود و بالاخره فرم صورت و هیکل گوریل در آن می ماند و به همین دلیل هم هست که این شیوه های تبلیغاتی که کاندیداها بکار می برند در بین مردم حالت طنز پیدا کرده. من فکر می کنم یکی از تفاوتهای اساسی که الآن است، نسبت به گذشته، تا آنجا که مربوط به شکل تبلیغات اینها میشود ناشی از همین مسئله انزوای رژیم و نیاز بیشتر بر بزک کردنش است که البته این یک جریان عمومی نیز می باشد. یعنی رژیم به میزانی که منزوی تر و چهره زشت و کریه ش بیشتر برای مردم آشکارتر می شود، متقابلا سعی می کنند مواد بیشتری برای بزک کردن بکار ببرند تا آن را قابل نمایش کنند.
آیا می شود گفت که این گونه ترفندها و مدره نماییها برای جلب و جذب هر چه بیشتر نظر کشورهای خارجی است؟ با دیدن عکسهای دختران و پسرانی که در حالت عادی می بینیم وقتی با همان سر و وضع به خیابان می آیند، با شلاق و زندان پذیرایی می شوند! ولی برای کشاندن مردم به سر صندوقهای رای از شیوه های ضد اسلام عزیزشان استفاده می کنند. اما سوال اینجاست که عکس العمل دنیای خارج از ایران در این رابطه چه خواهد بود؟
در رابطه با عکس العمل بیرون ، من فکر می کنم تا آنجا که مربوط به ماهیت رابطه رژیم و طرف حسابهای خارجی اش می شود، خوب طرف حسابهای خارجی این رژیم قطعا می دانند که این رژیم چه ماهیتی دارد. چون اینها همه در ایران سفارت دارند، سازمانهای متعدد جاسوسی و اطلاعاتی دارند که با هم تبادل اطلاعاتی هم می کنند چه آمریکا و چه اروپا باشد و چه اسرائیل. منتها اینها از آنجایی که نمی توانند آن نیروی مطلوبی را که منافع خودشان را بیشتر پیش ببرد در ایران پیدا کنند، سعی می کنند که با همین رژیم به شکل تاکتیکی نه استراتژیکی، منافع مقطعی خود را حفظ کنند. تا آنجایی که مربوط به بزک کردن این رژیم می شود، و کمکهایی که در این رابطه به رژیم می کنند برای توجیه روابط اقتصادی شان در ذهن افکار عمومی خود این کشورهاست که مثلا به اعمالی که رژیم انجام می دهد مثل رفرم نمایی و نمایش اصلاحات و... دامن می زنند و ظاهرا اینچنین به نظر می آید که روی آن سرمایه گذاری می کنند که این صرفا به نظر من مسئله افکار عمومی خود این کشورهاست هر چند در رابطه با این نمایش اخیر می بینیم که حتی دست طرف حسابهای خارجی هم به دلیل منفوریت این رژیم تا حدود زیادی بسته شده. مثلا کانادا، آمریکا و اروپا و... وقتی که می خواهند به رژیم ایران نزدیک شوند، از آنجایی که این رژیم بسیار منفور است چه در سطح بین المللی و چه در سطح داخلی، بایستی که آن را بزک کنند و یا وقتی که رژیم خودش را بزک می کند، اینها این را برجسته می کنند، بزرگ می کنند و وارد افکار عمومی شان می کنند و از این طریق توجیه می کنند اعمال ننگینی که انجام می دهند.
بعد از ازهم پاشی بلوک شرق و تک قطبی شدن جهان، قطبهای قدرت دیگری دارند شکل می گیرند بخصوص اروپا. اینها می خواهند در رقابت با آمریکا و کشورهای دیگر، بالاخره مناطقی را به عنوان مناطق تحت نفوذ خودشان داشته باشند به همین دلیل مسئله ایران از این طریق وارد معادلات جهانی شده است. درست است که ایران کشوری کوچک است ولی تغییر و تحولات ایران بدلیل سرمایه گذاریهایی که قطبهای مختلف قدرت روی ایران انجام داده اند، خود بخود وارد معادلات بین المللی شده و به همین دلیل هم است که می بینیم حتی مسائل اپوزیسیون ایران هم شکل بین المللی گرفته و وارد این معادلات شده است. چون وقتی مسئله ایران وارد معادلات بین المللی می شود خود بخود خواستهای رژیم ایران هم برای طرف حسابهای خارجی تبدیل می شود به یک عامل و آنها وقتی می خواهند به آن خواستها پاسخ مثبت دهند، خود بخود کشیده می شود به جریانات سیاسی مخالف رژیم ، بخصوص جنبش مقاومت ایران. ولی این همکاریها و پاسخ مثبت دادن به خواستهای رژیم هیچ کدام خصلتی استراتژیک ندارد و بیشترخصلت فرصت طلبانه دارد و می خواهند تا آنجا که شرایط ایران به شکل کنونی است منافع خودشان را حفظ کنند و به همین دلیل که استراتژیک نیست، هیچوقت در بقای رژیم ایران بشکل بلند مدت این سیاستها بیمه ای برای رژیم ایجاد نمی کند. نتیجه این سیاستها این است که فقط تغییرات در جامعه ایران را عقب می اندازد و قطعا اینطور نیست که مثلا این رژیم که با مسئله بقای خودش مرتب در پی این سالیان دست به گریبان بوده بتواند مسئله بقا را برایش حل کنند. رژیم هم قاعدتا این را می داند و به همین دلیل هم هست که سراغ پروژه های دیگری مثل پروژه های بمب اتم و... می رود.
آیا کشورهایی مانند آمریکا می توانند در این شرایط بنا بر ادعای جرج بوش که بارها گفته در کنار مردم ایران است، قدمی به نفع مردم ایران بردارند؟
من فکر می کنم که ما ایرانیها نباید نسبت به سیاست خارجی کشورهای دیگر نه خیلی خوش بین باشیم و نه زیاد بدبین. یعنی به آن اندازه ای که واقعا هست به آن اهمیت بدهیم و سعی کنیم در جهت منافع خودمان رویش تاثیر بگذاریم . ببینید درست است که ما در دنیا، دمکراسیهای زیادی داریم ولی این دمکراسیها معمولا وقتی که به محدوده مرزی خودشان می رسد، قوانین و حقوق و قوه قضاییه مستقل، حاکمیت دارد یعنی آن ارزشها در چارچوب یک مرز و جامعه ملی است. و وقتی از این مرز فراتر می رود صرفا منافع اقتصادی یا منافعی از نوع دیگر هست که تعیین کننده رابطه اینها با کشورهای دیگر است.
به همین دلیل شما به هیچ وجه نمی توانید حساب کنید که مثلا سیاست آمریکا نسبت به رژیم ایران چه خواهد بود. بستگی به شرایط، به توازن قوا بین نیروهای مخالف رژیم و رژیم و ... بستگی به همه اینها دارد. من فکر نمی کنم که اصولا کشورهای غربی حتی آمریکا هم که اینقدر از رژیم فاصله گرفته است (حداقل تا بحال از این به بعد را نمی دانیم) بخواهند به شکل جدی فشاری به این رژیم بیاورند چون همه ماهیت این رژیم را می دانند. شما اگر یک نگاه خیلی جزئی به قانون اساسی رژیم بیاندازید، در چارچوب این قانون اساسی، انتخابات هیچ معنایی ندارد. اگر بخواهیم به اصول مختلف قانون اساسی این رژیم اشاره ای کنیم، مشخص می شود که کنترل تمامی بخشهای قدرت در رژیم ایران از طریق ولی فقیه یا ولایت مطلقه فقیه انجام می شود. ولی فقیه از چند طریق کل سیستم را کنترل می کند علاوه بر اختیارات ویژه از قبیل تعیین سیاستهای کلی نظام ، صدور احکام حکومتی ، انتصاب رئیس قوه ی قضاعیه ، عزل و نصب سران نظامی و انتظامی و ....... از طریق شورای نگهبان بخشهای ظاهرا انتخابی رژیم را هم مطلقا کنترل می کند. یکی از اهرمهای اساسی اجرایی که دارد- چون خود ولی فقیه ظاهرا مسئولیت اجرایی ندارد و هر چند که خامنه ای برای خودش دفتر راه انداخته و وزارت اطلاعات موازی و حتی سیاست خارجی موازی و... راه انداخته ولی در قانون اساسی رژیم، ولی فقیه بالای همه قوای رژیم هست ولی مسئولیت مستقیم اجرایی ندارد ، ظاهرا- شورای نگهبان است او از طریق مکانیزم شورای نگهبان بخشهای ظاهرا انتخابی حاکمیت را کنترل می کند و آن هم بدین شکل است که شورای نگهبان که طبق اصول قانون اساسی رژیم، 12 عضو دارد، شش نفرشان از فقها هستند یعنی آخوندهای فقیه که این افراد توسط ولی فقیه مستقیما انتخاب می شوند. شش نفر دیگر ظاهرا حقوقدان هستند. البته منظورشان حقوقدان شرعی آخوندی می باشد. قوه قضاییه، یک گروه را انتخاب و به مجلس معرفی می کند و مجلس شش نفر را از بین آنها انتخاب می کند و به عضویت شورای نگهبان در می آیند. حالا ببینیم که این شش نفر را ولی فقیه چگونه کنترل می کند. از آنجا که رئیس قوه قضاییه رژیم خود منصوب ولی فقیه می باشد، ولی فقیه از طریق او شش نفر دیگر را هم انتخاب می کند. یعنی رئیس قوه قضاییه که خود منصوب ولی فقیه است شش حقوقدان دیگر را هم به شورای نگهبان منصوب می کند. شورای نگهبان و اختیا رات آن یک هاله ای پیرامون نظام ایجاد می کند که حالت فیلتر دارد و تمام کسانی که بخواهند وارد سیستم حاکمیت شوند را کنترل می کند. از طریق نظارت استصوابی، چه برای مجلس باشد و چه برای ریاست جمهوری. حتی وقتی که مجلسی هم انتخاب می شود هر چند که نمایندگانش قبلا خود شورای نگهبان که خود ولی فقیه باشد، اینها را فیلتر کرده دوباره هر مصوبه ای هم که در مجلس ارتجاع تصویب می شود، منوط به این است که توسط شورای نگهبان تایید شود. شورای نگهبان را می شود به شورای سلطنت تشبیه کرد. یعنی سلطنت ولی فقیه را به کل سیستم و دستگاه حاکمیت- حتی آن بخشهای ظاهرا انتخابی اش هم تعمیم می دهد. در نتیجه انتخابات اساسا هیچ معنایی ندارد.
در پاسخ به سوال شما، کشورهای خارجی که همه این اطلاعات را دارند و می دانند، اگر صادق بودند، هیچ کدام از انتخاباتهای رژیم را به رسمیت نمی شناختند. در صورتیکه ما می بینیم شخصی مانند بیل کلینتون، رئیس جمهور سابق آمریکا برای اینکه به خاتمی چراغ سبز نشان دهد که در چنین سیستمی بالا آمده است، نام سازمان مجاهدین را در لیست تروریستی آمریکا قرار می دهد. پس می بینیم که سیاست کشورهای غربی هم تا بحال در رابطه با رژیم ایران مبتنی بر هیچ ضابطه ای بجز منافع اقتصادی نبوده و بقیه دروغ بوده است حالا حقوق بشر و... بماند. از طرف دیگر سیاست واحدی هم نداشتند هر چند اروپائیها سیاستشان نسبت به رژیم جمع و جور تر و مشخص تر است. ولی بخصوص آمریکا هیچ سیاست معین و مشخصی را حداقل تا بحال اتخاذ نکرده است. چون آمریکا امسال سیاست خود نسبت به رژیم ایران را مورد تجدید نظر قرار داده ما هنوز نمی دانیم نتیجه این پروسه سه- چهار ماهه چه بوده. ولی تا بحال به هیچ کدام از چیزهایی که اعلام می کنند از قبیل حقوق بشرو... پایبند نبوده اند. چون هیچ انتخاباتی در این رژیم معنایی ندارد و اگر بخواهند خیلی راحت می توانند به رژیم فشار بیاورند. فقط نتیجه انتخابات رژیم را به رسمیت نشناسند. این کار خیلی سختی نیست. در اوکراین هم همین کار را کردند و نتیجه انتخابات ریاست جمهوری این کشور را به رسمیت نشناختند، تظاهرات و درگیری شد و رژیم سقوط کرد. اینها هم اگر بخواهند این کار را بکنند، می توانند. اما تفاوتی در جامعه ایران است و آن این است که اگر کشورهای غربی حتی بخواهند به تغییری که در جامعه ایران ایجاد می شود هم کمک کنند ، خواهان این هستند که آلترناتیو این رژیم را تعیین کنند ، یعنی باز به فکر منافع خودشان هستند و می خواهند آن تغییراتی که ایجاد می شود را به سمت منافع خودشان سمت و سو بدهند و هر چند که امروزه دیگر سیاست کشورهای غربی حمایت از دیکتاتورهای نظامی مانند پینوشه و شاه ایران و... نیست و یک دمکراسی نیم بند را برای کشورهای جهان سوم قبول دارند، ولی این دمکراسی باید کنترل شده باشد. دمکراسی که برای کشورهای جهان سوم می خواهند دمکراسی کنترل شده است. کنترل آن هم از ناحیه خودشان است. اینجاست که پیرامون مسئله تغییر و تحولات در کشوری مثل ایران که به یک مسئله ی جهانی تبدیل شده کشمکش وجود دارد سر جانشینی رژیم . از طرفی شورای ملی مقاومت که آلترناتیوی ملی - دمکرات و تثبیت شده هست راههای استعماری -ارتجاعی مختلف را بسته ، از طرفی آمریکاییها سعی می کنند جناحهایی از سلطنت طلبان و دو خردادیهای بریده را به هم جوش دهند، از طرفی اروپاییها هم بر طبل توخالی دو خرداد و استحاله ی نظام همچنان می کوبند. الآن دیگر جبهه دمکراسی و حقوق بشر معین با التزام به قانون اساسی رژیم ایران- همان قانون اساسی که توضیح دادم- مطرح کرده اند. می خواهند جبهه ای راه بیاندازند بر اساس این قانون اساسی و اسمش هم هست دمکراسی و حقوق بشر. اساسا علاوه بر اینکه مسخره است، توهین به این کلمات می باشد. یعنی این کار اخیر پیمان و ریش سفید مآبها و قیم مآبهای دورو بر رژیم، که به شکل خیلی مسخره ای در همان بیانیه اعلام موجودیتشان، التزام به قانون اساسی را از یک طرف مطرح می کند و از طرف دیگر صحبت از حقوق بشر و دمکراسی می کند ، دنباله ی همان شیادبازیهای خاتمی را تداعی می کند ، البته با کمی روغن داغ بیشتر. بعد بیشتر سفرای اتحادیه اروپا به ملاقات معین می روند تا ببینند آیا بساط یک شیادبازی دیگری داغ هست یا نه؟ معلوم است که چراغ سبز اینها به کدام سمت و سو است. ولی در هر حال همانطور که گفتم هیچ کدام از این سیاستهای کشورهای غربی د ررابطه با رژیم استراتژیک نیست. به همین دلیل رژیم مسئله امنیتی دارد و همیشه هم داشته و سعی می کند انتخاباتی که می شود بیاید مانوری بدهد و اگر بتواند هر چه بیشتر ارقام آرا را بالا ببرد که تا بحال هم اینکار را کرده و ارقام شرکت کنندگان را بالا برده و اگر بتواند در واقعیت هم نشان بدهد که واقعا عده ای پای صندوقهای رای رفته اند، از این طریق می خواهد، به قول خامنه ای که گفته بود مسئله انتخابات، مسئله امنیتی است، امنیت کوتاه مدت یا لحظه ای را دوباره برای خودشان با استفاده از چنین سرفصلهایی بوجود بیاورند. من معتقدم که مسئله رژیم ایران، مسئله بقاست و در آن نقطه ایست که مسائل ایران رو به تعیین تکلیف شدن می رود، به دلیل ماهیت روابط داخلی ایران و بین المللی شدن مسائل ایران، مرحله سرنگونی یا مرحله تعیین تکلیف رژیم ایران ممکن است کمی طول بکشد ولی قطعا این مرحله فرا رسیده و هیچ گریزی هم از آن نیست.
با سپاس
رادیو ایرآوا
22 خرداد 1384
12 ژوئن 2005
Email: radioirava@yahoo.com
رادیو ایرآوا یکشنبه شبها از ساعت 10:30 تا 11:30جمعه ها از ساعت ۶ تا ۷:۳۰ بعد از ظهر بوقت شرق آمریکا از سایت اینترنتی بطور زنده پخش می گردد. http://www.chuo.fm/realaudio_en.html
من از مجاهدین حمایت نمی کنم، از پرنسیپهای خودم حمایت می کنم
بدنبال انتشار گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر به نام " خروج ممنوع ، نقض حقوق بشر در کمپهای مجاهدین" تنی چند از هنرمندان، نویسندگان و فعالان حقوق بشری مقیم کانادا در بیانیه ای این گزارش را محکوم کردند. متنی که از نظرتان می گذرد، پیاده شده گفتگوی رادیو ایرآوا با یکی از نویسندگان امضا کننده بیانیه مزبور می باشد.
آقای شمس با درود و خوش آمدگویی به شما، قبل از اینکه سوالات را مطرح کنیم، ممکن است توضیح مختصری در رابطه با گزارش دیده بان حقوق بشر بدهید و همچنین علت اعتراض شما به این گزارش چیست؟
با درود به شما و شنوندگان گرامی. گزارش دیده بان حقوق بشر، گزارشی 28 صفحه ای است که یکسری اتهاماتی را به مجاهدین مطرح کرده است. ولی وقتی منابعی که این اتهامات بر روی آن سوار است را چک می کنیم می بینیم که این منابع بسیار مغرضانه هستند یعنی استشهاد کسانی مورد استناد قرار گرفته که خودشان یک طرف دعوا هستند. حتی برای هر ناظری کاملا مشخص است که شما نمی توانید یک طرفه به قاضی بروید. این گزارش دقیقا همان مثل یک طرفه به قاضی رفتن است. چون یک طرف ادعاهایی را بر اساس استشهاد کسانی مطرح کرده است که خودشان ضد مجاهدین هستند و تعدادی از آنها طی سالها کاملا مشخص شده است که ماموران وزارت اطلاعات هستند. یعنی این چیزی نیست که فقط مجاهدین یا شورای ملی مقاومت بگویند. هر انسان بی طرفی از آنجا که این افراد نام و نام خانوادگی شان را مطرح کرده اند از قبیل کریم حقی، سبحانی ، رهامی و... با کمی تحقیق متوجه می شود که این افراد ماموران وزارت اطلاعات هستند و در خارج کشور بسیار هم فعالند. ولی پروژه ای را که پیش می برند، تحت عنوان پروژه جدا شدگان ازمجاهدین است ولی در این هیچ شکی نیست که اینها ماموران وزارت اطلاعات می باشند. حالا شما تصور کنید یک سازمان حقوق بشری بدون تحقیق مستقل ، بدون هیچ پرسشی از طرف مورد اتهام، بدون بازدید کردن، بدون تحقیق بر روی موارد اتهام، با استناد به صحبتها و استشهادات چنین افرادی، گزارش خود را مستند کند و طوری آن را مطرح کند که گویی این یک واقعیت مسلم است. من وقتی که به سایت دیدبان رفتم، دیدم آنرا به عنوان یک خبر داغ مطرح کرده بود. یعنی چیزی که واقعیت دارد. حتی این عنوان را هم بر گزارش خود نگذاشته بود که به ادعای این افراد، در کمپهای مجاهدین نقض حقوق بشر وجود دارد. نه!! تیتر حالت اثباتی داشت تحت این عنوان، " خروج ممنوع، نقض حقوق بشر در کمپهای مجاهدین" ، یعنی چیزی که واقعیت مسلم است و وجود دارد. اینکه یک سازمان حقوق بشری چگونه بدین صورت خود را وارد معرکه می کند و این اتهامات را به عنوان سند مورد تایید قرار می دهد، بایستی دید که اصولا روابط پنهان این ارگان با حکومت ایران که یک سابقه طولانی هم دارد، از کجا ناشی می شود؟ یعنی حداقل در این مورد خاص و در کل در مورد مسائل ایران، دیده بان در واقع شعبه ای از لابییستهای رژیم ایران ، چه خارجی باشند و چه ایرانی، در آمریکا می باشد و خط و خطوط رژیم ایران را در آمریکا نمایندگی می کند. این یک واقعیت محض است. این اتهام نیست. صحنه گردانان این سازمان که یکی از آنان آقای گری سیک می باشد، یکی از مشاوران امنیت ملی دوره کارتر بوده و یکی از کسانی است که همواره طرفدار عادی کردن رابطه بین رژیم ایران و واشنگتن بوده است. اینکه چرا در چنین شرایطی این گزارش را مطرح می کنند این است که لابییستهایی که مخالف رژیم ایران هستند یک لایحه را به کنگره آمریکا برده اند که این لایحه علاوه بر اینکه تحریمهای رژیم ایران را سفت و سخت تر می کند، خواهان حمایت از گروههای اپوزیسیون هم می باشد. در ایران همه می دانند که گروه اپوزیسیونی که وزن سنگینی دارد و جنبش مقاومتی است که بسیار فراگیر و پرقدرت است، همین مجاهدین و شورای ملی مقاومت هستند. اینها برای اینکه لایحه ای را که تصویب می شود به حمایت از مجاهدین منجر نشود، گزارشی را به عنوان اینکه مجاهدین ناقض حقوق بشر هستند، می نویسند. پس شامل گروههایی که آمریکا می تواند ازآنها حمایت کند، نمی شوند. ولی حمایتی که قرار است آمریکا از مجاهدین کند، چیست؟ که درواقع اساسا حمایت نیست ، حقی است که ضایع شده و باید پس گردانده شود. یعنی مجاهدین را از لیست تروریستی خارج کند. می بینیم که چه فعالیتهای گسترده ای در این یک سال اخیر بخصوص در این رابطه وجود داشته است. پس در خوشبینانه ترین حالت ، ته خط ، این گزارش استفاده از حقوق بشر برای مطامع سیاسی است آنهم مطامع سیاسی رژیمی با ماهیت رژیم ایران که وجودش ناشی از ضدیت با حقوق بشر و آنچه بشری است ، می باشد و چه بلحاظ شیوه تهیه گزارش، چه بلحاظ محتوا و چه بلحاظ نتیجه گیری کاملا یکطرفه و در نتیجه غیر مشروع است. استفاده از حقوق بشر آنهم بدین شکل ناشیانه، برای اهداف سیاسی، بسیار چندش آور است. شما وقتی که دروغ می گویید یا خلاف می کنید، بسته به اینکه چه پوششی برای خودتان انتخاب می کنید، به همان تناسب شدت تنفرانگیزی آن بالا یا پایین می رود. در نظر بگیرید یک نفر وقتی دزدی می کند و مثلا ده دلار می دزدد به دلیل اینکه جیبش خالی بوده، می گوییم که کار بدی انجام داده ولی آنچنان نفرت انگیز نیست. ولی تصور کنید انسان دیگری مثلا بیست هزار دلار در جیب دارد و ده دلار از جایی کش می رود، پس با توجه به شرایطی که دارند درجه احساس ما نسبت به آنها عوض می شود و قطعا عمل کسی که جیبش پر از پول است و هنوز دزدی می کند، نفرت انگیزتر است. در نتیجه وقتی که گزارشی مغرضانه توسط یک سازمان حقوق بشری تهیه میشود یعنی پوشش حقوق بشری برای دروغ پراکنی و یک عمل خلاف و غیر منصفانه انتخاب می شود،این بطور مضاعف چندش آور و نفرت انگیز است. چون هم حقوق بشر را لوث می کند و هم حقی را پایمال می نماید. اگر یک رسانه بود، نفرت انگیز بود ولی کمتر، اگر یک سایت اینترنتی یا یک گروه سیاسی بود، باز همینطور. چون رژیم این حرفها را سالهاست که تکرار می کند. ولی وقتی چنین اهداف کثیف و شنیعی آنهم بدین شکل ناشیانه در زرورق حقوق بشر پیچیده شود و از کلمه حقوق بشر سوء استفاده شود، این خیلی نفرت انگیز است و احساسات انسان را جریحه دار می کند. من شخصا به همین خاطر از بیانیه محکومیتی که داده شد، حمایت کردم.
شما در طول عمر ده ساله این رادیو، صحبتهای زیادی در رابطه با مسائل مخلتف سیاسی و فرهنگی داشته اید که چنانچه شنوندگان، این سخنان را دنبال کرده باشند یا نوشته های شما را بر روی سایتهای اینترنتی خوانده باشند، قطعا پی می برند که شما یک فرد مستقل هستید که مسائل ایران را دنبال می کنید و نسبت به آنها احساس مسئولیت کرده و در این زمینه ها فعالیت می کنید. سوال این است که علت دفاع شما از سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت چیست؟ آیا این با مستقل بودن شما در تناقض قرار نمی گیرد؟
من می توانم این سوال را متقابلا از شما بکنم و بپرسم که یک ایرانی مثل من با خصوصیاتی که شما گفتید، چرا نباید از مجاهدین حمایت کند؟ یعنی از قضیه خُلف استفاده کنم . اگر بتوانیم معکوس را به نتیجه برسانیم، مسئله حل است. از آنجا که شما سوال کننده و من جواب دهنده هستم و از طرفی اگر بخواهم روی این مبنا صحبت کنم، بایستی تک تک افرادی که حمایت نمی کنند یا ضدیت می کنند یا دشمن یا بالفرض مخالف مجاهدین هستند، نظراتشان را بگویم بعد بگویم که اینها به این دلایل حمایت نمی کنند و مثلا من بعد نتیجه گیری کنم که مبانی اینها چیست و من به این دلایل حمایت می کنم. تا آنجایی که مربوط به مسئله فردی شخص من می شود، من شخصا با توجه به دید و درکی که نسبت به مسائل اجتماعی، تاریخی و انسانی دارم، احساس نمی کنم که از کسی حمایت می کنم.
منظورتان چیست؟
منظورم این است که من از مجاهدین حمایت نمی کنم، من ازپرنسیپهای انسانی خودم حمایت می کنم. به قول یکی از فلاسفه، تکامل در انسان به شکل فیزیکی تمام شده یعنی انسان به شکل فیزیکی دیگر هیچ کدام از اندامش تغییر نمی کند. تکامل انسان تکامل معنوی است. فکر می کنم هگل است که می گوید تاریخ، بستری است برای اینکه جوهره معنوی انسان تبلور پیدا کند و انسان تر شود. بطور خلاصه انسان روند تکاملی اش بسوی انسان تر شدن است. جوهره انسانی که قرار است در پروسه انسان تر شدن تبلور پیدا کند به نظر من در مسئله آزادی، اختیار و انتخاب انسان است و به همین دلیل کسانی که انسانهای آزاد شده ای هستند نقش بیشتری در پیشبرد تاریخ ایفا می کنند تا انسانهایی که نشده اند. این آزادی و اختیار که در نهایت جوهره انسانی را می سازد و شرایط را تغییر می دهد، در توانایی ، نه گفتن ، متبلور است. یعنی تسلیم نشدن به شرایط موجود. انسانی که تسلیم نمی شود به شکل نسبی جوهره انسانی بیشتری در او است که تسلیم نمی شود و خواهان آزادی خود و دیگری است. حتی اگر صرفا مسئله آزادی خودشان را هم اگر ما بخواهیم معیار سنجش افراد یا جریانات قرار دهیم، انسانی که برای آزادی خود مقاومت می کند و تسلیم نمی شود برخلاف هرگونه فشار، او دارد یک جوهره انسانی را نمایش می دهد. در نتیجه مثلا وقتی که یک ناظر، اینها را می بیند و ادعا می کند که او هم به اصالت انسان اعتقاد دارد، خود بخود در مقابل چنین عمل انسانی سر خم می کند و آن را تحسین می نماید ، من فکر می کنم این عکس العمل طبیعی هر انسان منصفی است. شاید این مسئله از بیرون و برای کسانی که در طول زندگی شان حتی یک بارهم ،نه ،نگفته اند زیاد قابل لمس نباشد ولی کسانی که خودشان به عنوان مثال در پروسه درگیری با رژیم بوده اند، در پروسه هایی از زندگی شان ، نه، گفته اند، تسلیم نشده اند و مقاومتی انجام داده اند در هر زمینه ای حتی در برابر یک پلیس یا صاحب کار، وقتی رنجها یا محدودیتها یی که حاصل ،نه گفتن، است را پذیرفته اند در واقع یک ارزش انسانی- یعنی ایثارو فداکاری داوطلبانه - را هم خلق کرده اند، این ارزشهای انسانی را بهتر درک می کنند.اینها انسانهای شجاعی هستند که در تاریخ بشری تعدادشان خیلی کم است. تا آنجا که مربوط به ایران و مورد خاص مجاهدین می شود، می دانید که خمینی حکم اعدام و کشتار جمعی مجاهدین را تحت فتوای مذهبی، در سال 60 صادر کرد و تا بحال ، حتی پس از مرگ او ، هم این کشتار انجام شده ، یعنی که در این سازمان خاص، بهای مقاومت، مرگ است چون خمینی حکمش را جلو جلو داده بود.
خوب ، مقاومت کردن هم نسبی است. یعنی من اگر مقاومت کنم برای حفظ پرنسیپ و آزادی انسانی خودم و فوقش کارم را از دست بدهم، درست است که من هم مایه گذاشته ام و فداکاری کرده ام ولی کارم را از دست داده ام. یکی دیگر امکان دارد آزادی سیاسی اش را از دست بدهد ، دیگری ممکن است شانس رفت و آمد به ایران را از دست بدهد، یکی دیگر امکان دارد شانس شریک شدن در قدرت را از دست بدهد. به همان تناسبی که مقاومت کردن فداکاری بیشتری می طلبد یعنی برای مقاومت کردن ، آزاد زیستن ، نه گفتن وتسلیم نشدن ، مجبوری تا پای جان هم بروی، به نظر من به همان تناسب قابل احترام تر است و این احترام و اقرار به آن یک عکس العمل انسانی است. به همین دلیل وقتی که من از چنین جنبشی در جاهایی که می توانم حمایت میکنم ، فکر نمی کنم از آنها حمایت می کنم. من از جوهره انسانی و پرنسیپهای خودم حمایت می کنم. چون به انسان و اصالت انسان معتقدم.
ممکن است مستقل بودن را تعریف کنید و بگویید که از نظر شما آیا یک انسان مستقل، وظیفه ای بر دوش دارد؟ و آن وظیفه چیست؟
مستقل بودن یک جنبه عام دارد و یک جنبه خاص. به نظر من مستقل بودن به شکل عام وجود خارجی ندارد. یعنی اگر منظور از مستقل بودن این است که ما تحت تاثیر هیچ شرایطی بیرونی نیستیم، این کاملا غلط است. چون اساسا شخصیت انسانی ما تحت تاثیر و تاثر و رابطه متقابلی که با بیرون از خودمان برقرار می کنیم، ساخته می شود. حتی افکار سیاسی ما، افکار ایدئولوژیک ما، ... یعنی انسان به طور مرتب در جامعه با محیط پیرامونش در حال ارتباط است. تاثیر می پذیرد و تاثیر می گذارد. پس استقلال به این معنی که من هیچ رابطه ای با بیرون و کسی ندارم، این حرفی است که من فکر می کنم بیشتر برای توجیه بی تفاوتی شاید بتوان اسمش را گذاشت ، بکار می رود. ولی اگر استقلال به معنی این است که من شخصا دنبال این هستم که قضایا را ببینم و خودم هم مستقلا تحقیق کنم، تا به صرف اینکه کسی به من مثلا بگوید گزارش دیده بان حقوق بشر پشتش این چیزها هست، قبول نکنم، خوب بله. آن درست است. چنین استقلالی خیلی هم خوب و انسانی است. ولی یک شرط دارد. شرطش این است که الزاماتی که برای به نتیجه رسیدن و مستقل ماندن لازم است، انسان انجام بدهد. چون اگر انجام ندهد در واقع تحت تاثیر جو دیگری قرار می گیرد و باز هم مستقل نیست. منظورم از الزامات، تحقیق و حساس بودن در چند و چون نتیجه ی تحقیق و قضاوتی که حاصل آن است ، می باشد. ما در این مورد خاص صحبت می کنیم وگرنه در هر زمینه ای، بایستی که وقت گذاشت و بایستی تحقیق کرد. یعنی مستقل بودن هم اگر بشکل اصولی باشد، بها دارد. بهای آن هم این است که بایستی وقت گذاشت، بیطرفانه تحقیق کرد و هر دو طرف وقایع را دید، با شناخت و تجربیات خود انسان سنجید و به نتیجه رسید و بعد به نتیجه اقرار کرد و عکس العمل نشان داد. در صورتیکه مستقل بودن به این شکل نباشد، به نظر من همانطور که گفتم، مستقل بودن اصلا وجود خارجی ندارد. در هر حال آن خلاءی که درذهن فرد یا انسان یا جمع وجود دارد، توسط کسانی یا نیروهایی که در پیرامون او هستند این خلاء پر می شود. پس آن فرد شاید ناخودآگاه احساس می کند که مستقل است ولی در واقع مستقل نیست. چرا؟ چون پیشداوریها و نتیجه گیریهای کسان دیگری را چه به له و چه علیه یک موضوعی مورد استفاده قرار می دهد، بدون اینکه خودش بفهمد .
وقتی که انسان می بیند مفاهیم قربانی می شوند، عکس العمل باید نشان داد. یعنی شما نمی توانید از یک طرف خودتان را مدعی این چیزها بدانید و از آن طرف بگویید به من مربوط نیست. چون مسائل انسانی به هر کسی مربوط است مخصوصا کسانی که خودشان را بعنوان فعال سیاسی یا فرهنگی و هر چیز دیگری که هستند مطرح می کنند، شما نمی توانید بگویید مسائلی که پیرامون من می گذرد، به من مربوط نیست. چون قضاوتی در شما در نهایت شکل خواهد گرفت. این قضاوت می تواند از موضع انسانی با انصاف و آگاهی باشد و می تواند ناخودآگاه و تحت تاثیر جو و محیط پیرامون باشد که اینها هر کدام نتایج متفاوتی را برای خود فرد و جامعه اش بدنبال دارد.
با سپاس از توضیحاتی که دادید.
رادیو ایرآوا
8 خرداد 84
29 مه 2005
Email: radioirava@yahoo.com
Web log: http://irava1995.blogfa.com/
رادیو ایرآوا جمعه ها از ساعت ۶ تا ۷:۳۰ بعد از ظهر بوقت شرق آمریکا از سایت اینترنتی بطور زنده پخش می گردد. http://www.chuo.fm/realaudio_en.html
دست خونریز حکومت ایران از حقوق بشر کوتاه
دست آویز قرار دادن حقوق بشر برای پیشبرد سیاست مماشات با دیکتاتوری مافیایی حاکم بر ایران را محکوم می کنیم.
سازمان آمریکایی " دیدبان حقوق بشر" در یک گزارش جانبدارانه که بیشتر به موضعگیری سیاسی شباهت دارد، در تاریخ 18 مه 2005 ، تحت عنوان " خروج ممنوع، نقض حقوق بشر در کمپهای سازمان مجاهدین" با استناد به مصاحبه های تلفنی با تعدادی از عوامل اطلاعاتی رژیم ایران، ادعاهای بی پایه ای را علیه سازمان مجاهدین مطرح کرده است. این ادعاهای بی پایه سالهاست که از طرف رژیم ایران به منظور شیطان سازی از چهره بزرگترین گروه اپوزیسیون ایران تکرار می شود و چیز جدیدی نیست.
آنچه جدید و شنیع است، ارائه آن ادعاها در قالب گزارش یک سازمان حقوق بشری که قاعدتا بایستی از بازیهای سیاسی بدور باشد، می باشد.
سازمان دیدبان حقوق بشر با وارد شدن به بازیهای کثیف رژیم ایران و لابیستهای آن در آمریکا، در واقع بزرگترین توهین را به حقوق بشر مرتکب شده است.
ما هنرمندان، نویسندگان و فعالان حقوق بشر مقیم کانادا با مواضع و دیدگاههای سیاسی متفاوت، که خود قربانیان نقض حقوق بشر در ایران می باشیم، سوء استفاده سازمان دیدبان حقوق بشر از جایگاه خود بعنوان یک سازمان حقوق بشری را محکوم کرده از هم میهنان آزاده بویژه هنرمندان، نویسندگان و فعالین حقوق بشر، خواستاریم تا فریاد اعتراض خود نسبت به اینگونه بند و بستهای کثیف که هدفش معامله بر سر سرنوشت مردم ایران است را به گوش جهانیان برسانند.
یوسف اکرمی ( فیلمساز)- علی اصغر بهروزیان ( نویسنده و مترجم)- سهراب جوادیان ( نویسنده، زندانی سیاسی سابق)- رضا شمس ( نویسنده- عضو کانون نویسندگان ایران در تبعید)- نرگس غفاری (خبرنگار رادیویی و فعال حقوق زنان)- لیلا قبادی ( روزنامه نگار)- بهمن کیباخی ( فیلمساز)- شهرام گلستانه ( فعال حقوق بشر)- سارا میرزاخانی( فعال حقوق زنان)
23 مه 2005
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|