عربده کشی احمدی نژاد از تهران تا واشینگتن
گفتگوی رادیو ایرآوا با رضا شمس(2)
ایرآوا: همانطور که مطلع هستید، اخیرا ماموران وزارت اطلاعات رژیم در واشنگتن جلسه ای داشتند. سوالم این است که سفر ماموران رژیم از اروپا به آمریکا به چه منظور بوده است؟ و قصد گرفتن ماهی از کدام آب گل آلودی را داشتند؟
رضا شمس: از آب گل آلود ماهی گرفتن پیشکششان باید مواظب باشند در آب گل آلود غرق نشوند. این پروژه ی وزارت اطلاعات تحت عنوان- جدا شدگان از مجاهدین- هم قصه درازی دارد. ولی بطور مشخص در واشنگتن آمده بودند بگویند که آمریکا باید مجاهدین را سرکوب کند. بقول خودشان- این حرف خودشان است- آمده بودند بگویند مجاهدین را از لیست تروریستی خارج نکنید. چون مجاهدین هم باندازه رژیم بد هستند و خطر جهانی محسوب می شوند و از طرفی تلاش کنند که سوء استفاده کنند از شرایط دادگاه صدام حسین و بقول خودشان آقای مسعود رجوی را هم محاکمه کنند. هدف مسافرتشان این بوده است. این اصل مطلب است. در رابطه با این مامورین که شناخته شده هم هستند، هر عنصر بیطرفی، به نظر من در صورتیکه بیطرف باشد یعنی پیشداوری نداشته باشد حالا چه از موضع رقابت، چه از موضع ضدیت هیستریک با مجاهدین، تحقیق کند، تصدیق می کند که اینها مامورین وزارت اطلاعات هستند و این چیز جدیدی هم نیست. یعنی این جریان جداشده های سازمان مجاهدین و فعال کردنشان توی محافل دیپلماتیک جهانی و تهیه خوراک برای لابییستهای خارجی رژیم، برای کمپانیهای بزرگ و در یک کلام شیطان سازی از مجاهدین به قصد وارد کردن کشورهای دیگر در پروژه ی سرکوب و اگر بتوانند حذف مجاهدین، سیاست چندین ساله ی وزارت اطلاعات است. مثلا توی آمریکا کمپانیهای نفتی و امثالهم که می خواستند با رژیم رابطه داشته باشند، توسط هوشنگ امیراحمدی می آیند جامعه ایرانیان درست می کنند و بعد 24 ساعت لابی می کنند در دولت کلینتون و... و از آنطرف مثلا گری سیک باز در همین رابطه دقیقا می آید وارد این معادله می شود که یک جوری رابطه رژیم ایران را با آمریکا جوش بدهد، همه اینها هم ضدیت اصلی شان با مجاهدین هست یعنی منافعشان اقتضا می کند. چه آن محافلی که نماینده کمپانیهای بزرگ هستند و دولتهایشان را لابی می کنند که رابطه برقرار کنند با رژیم ایران و چه آن عوامل ایرانی که پادو اینها هستند، اینها همه یک کر جهانی درست کرده اند. آن کسی که در برای اینها طبخ می کند، یعنی غذا برایشان پخت می کند، وزارت اطلاعات در ایران است. این عوامل چون عوامل ایرانی و ظاهرا خودی هستند دست پخت وزارت اطلاعات را سرو می کنند و بقیه اعضاء کرهم سر سفره می نشینند و میل می فرمایند. پس از مصرف وبعد از دفع آن هم دوباره رسانه ها و کر داخلی مقام ولایت نوش جان می فرمایند. این کر دقیقا از وقتی شروع شد که رژیم در دادگاه میکونوس، محکوم شد و سیاست ترور عناصر ایرانی در خارج کشور بخصوص فشار بر روی مجاهدین دراروپا، دیگر برای رژیم از حالت حذف فیزیکی خارج شد. یعنی تاکتیک ترور و حذف فیزیکی در دادگاه میکونوس، میخ آخر به تابوتش کوبیده شد، کشورهای اروپایی سفیرانشان را فراخواندند، رژیم تعهد داد که دیگر در خاک اروپا عملیات تروریستی انجام نمی دهد و... خوب برای حفظ فشار و پیشبرد سرکوب بر روی فعالین ایرانی بخصوص جنبش مقاومت و مجاهدین، اینها سیاست نرم و اطلاعاتی را اتخاذ کردند. همینطوری که یونسی هم گفته بود سیاستهای اطلاعاتی و روانی ما بیشتر نتیجه دارد تا حذف فیزیکی. و آن هم این بود که یکسری عناصر را تحت عنوان جداشدگان از مجاهدین که البته ما قبلا صحبت کردیم رویش، اینها را در جهت شیطان سازی از مجاهدین استفاده کردند. اینها به نظر من دو تیپ بیشتر نیستند. یک تیپ عناصری هستند که قبل از اینکه وارد عراق و ارتش آزادیبخش بشوند، ماموران وزارت اطلاعات بودند و به قصد نفوذ وارد آنجا شدند که رژیم اکثرا این عناصر را از بین توابین انتخاب می کند. چون مامور خود وزارت اطلاعات هر چقدر هم باهوش باشد، نیاز به دوره های خیلی طولانی آموزشی دارد که بتواند با فرهنگ مبارزاتی، با روابط تشکیلاتی و امثالهم در درون مجاهدین بالفرض آشنا بشود و سریع لو می رود. اینها می آیند از عواملی که در زندان در پروسه تواب سازی توانسته بودند در هم بشکنند و آنها را تبدیل به شکنجه گر بکنند، تحت عنوان اینکه اینها هنوز سر موضع هستند استفاده میکنند، بعد می فرستندشان توی گروههای سیاسی. خوب این دسته وقتی می روند، هدفشان شناسایی نقاط ضعف، ضربه زدن و حتی عملیات تروریستی است. وقتی شناسایی می شوند- چون مجاهدین بالاخره درگیر هستند با رژیم در پروسه درگیریشان اینها شناسایی می شوند ولی گروههای دیگر که حالت محفلی دارند و درگیری هم ندارند با رژیم، توی محافل چپ و راست و خارج کشور این عناصری که رژیم می فرستد بعنوان نفوذی داخل اینها، شاید هیچوقت شناسایی نشوند و به مراتب بالای تشکیلاتی هم برسند- فاز دوم که استفاده از آنها در کمپین شیطان سازی و دروغ پراکنی است فرا می رسد. خوب اینها یک دسته هستند. یعنی ماموران رسمی که قبل از اینکه وارد بشوند، مامور بوده اند و معذورهم هستند. یک طیف دیگری هستند که عناصری هستند که به هر دلیلی دفع شده اند از پروسه مبارزه یا خودشان نخواسته اند ادامه دهند و وارد خارج کشور شده اند. اینها یک طیف هستند که آن ماموران اصلی رژیم دربدر به دنبال اینها می گردند که یک جوری اینها را جذب کنند. در این پروسه یک تعداد از اینها امثال همین کریم حقی و... که جزء این دسته هستند، را جذب کرده و به کار گرفته وآموزش داده اند. این دو دسته مجموعا 50-60 نفر بیشتر نیستند و کار اینها این است که سناریویی و جنگ روانی ای را در تمام جهان علیه مجاهدین، دامن بزنند و بوجود بیاورند البته همراه با لابییستهای دیگری که با منافع رژیم نقاط مشترک دارند که مثال زدم. مثلا همین محافلی که در آمریکا تحت جامعه ایرانیان درست می شود، بعد کمپانیهای نفتی می آیند به اینها کمک مالی می کنند. مثل هوشنگ امیر احمدی و گری سیک و امثالهم. اینها برای دلجویی از رژیم سریع می پرند روی این موادی که اینها تولید می کنند. یک مجموعه ای از انبوهی از کتابها که برای خود من دو بار بسته بندی شده، مجموعه ده-بیست جلد کتاب، یکبار از سفارت رژیم و یکبار هم توسط همین مامورین اطلاعاتی رژیم که در اتاوا هستند و اخیرا هم دوتاشان رفته بودند واشنگتن که همه می شناسیمشان، فرستاده شده بود. این شیوه قدیمی شان بود. شیوه جدید، استفاده از رسانه های مختلف و استفاده از عناصرمنزوی و پر مدعایی که کم هم نیستند می باشد. من اصل مطلب را گفتم و با مسئولیت خودم می خواهم فرعش را بگویم. فرعش را ببینیم چگونه است؟ ببینید تا آنجایی که مربوط به جامعه پیرامون ما می شود، ما یکسری محافل، گروههای کوچولو و مدعیانی هم داریم. یعنی یک سری نیروهای حاشیه ای هستند در پیرامون جبهه اصلی مبارزه که الآن مجاهدین درگیر هستند باهاش و درگیری تن به تن و سختی هم هست. در گیری رژیم با شورای ملی مقاومت و مجاهدین یک جنگ و درگیری بسیار شدید و تمام عیار، در حوزه های مختلف است که بیشترین نیروی سرکوب رژیم روی آن کوک است. این جبهه اصلی است. یکسری نیروهای پیرامونی و حاشیه ای هستند که اینها بدلایل متعدد، رژیم می آید و اینها را طعمه و وسیله تبلیغی خودش قرار می دهد و تبدیل می شوند به هیزم رژیم ، هیزمی که سریع می سوزد و تمام می شود و می رود. یعنی آتشی که رژیم می خواهد بپا کند، از اینها بعنوان هیزم استفاده می کند، یک آتشک کوچولویی درست می کند اینجا آنجا اینور یا آنور. اینها چند دسته هستند. مثلا نگاه کنید به سلطنت طلبها. سلطنت طلبها طیفی هستند که انواع و اقسام آدم درشان است. از ساواکیهای اطلاعاتی که اصلا شغلشان اطلاعاتی است و برایشان مهم نیست کی پول می دهد. برایشان مهم است که شغل داشته باشند و از انواع و اقسام آدمهای دیگر. بالاخره یک رژیمی بوده. رژیمی بنام سلطنت، در ایران ساقط شده و آن نیروهای پیرامون، سرش به بیرون ریخته شده اند. این نیروها بلحاظ تاریخی به همان اندازه رژیم، دشمن مجاهدینند. خوب در نتیجه اینها خیلی راحت می توانند در خدمت وزارت اطلاعات دربیایند که آمده اند. مثلا رادیو 24 ساعته هنوز که هنوز است یکی از وظایف مشخصش پخش همین دروغهاست. که یک مجموعه ای است که حالت رمان دارد . یکی از اینها را می آوری، یک رمان تخیلی، تهییجی، وحشتناک بسازد و بدهد تحویل شنونده و بگوید که مجاهدین اینجوری هستند. خوب آن که تکلیفش مشخص است، رژیم هم تا بحال استفاده های خود را کرده ازش و اساسا سوخته. می گویم که اینها بعنوان هیزم رژیمند. هیزم وقتی که استفاده می شود می سوزد، خاکستر می شود. یعنی نیروی حاشیه ای وقتی رژیم ازش استفاده می کند و می سوزد، آتش رژیم را برای یک روز، یک هفته داغ می کند، اما بعد خودش تبدیل می شود به خاکستر. یعنی هیچ. یعنی از چرخه تاثیرگذاری حتی در همان حیطه فردی خودش هم خارج می شود. خوب این یک. یک طیف دیگر از همین نیروهای اینچنینی ما داریم به نام چپ. به نظرمن. ببینید این بطور مشخص نظر من است و ربطی به هیچکس هم ندارد. رابطه نیروهای چپ و مجاهدین را با توجه به سوابق تاریخی اش و ضدیتی که در برخی از آنها وجود دارد اگر بخواهیم بحث انگیزه شناسی را مطرح کنیم من میتوانم به این شکل دسته بندی کنم. منظورم چپ غیر رژیمی است نه امثال حزب توده و اکثریت که جزء نیروها ی پیرامونی رژیم اما در موضع مغلوب محسوب می شوند همانند امثال نهضت آزادی و ...
1- باید دید که بلحاظ تاریخی، مثلا کودتایی که در سال 54 تحت عنوان مارکسیست- لنینیست در مجاهدین اتفاق افتاد آیا عواقبش هنوز وجود دارد یا نه؟ من می گویم بله وجود دارد. ببینید سال 54 کسانی که تیر خلاص زدند به مجاهدین سر موضع و در بیابانها رها کردند، اینها به نام کمونیست انجام دادند. مجاهدین به حق، اینها را اپورتونیست می دانستند. ولی اینها بعدها تشکیلاتی زدند با همان فرهنگ ضدیت هیستریک با مجاهدین و جریانی به نام پیکار درست کردند. این جریان سال 60 از هم پاشید. ولی عناصر منفرد اینها ماندند وبیشتر جذب جریانهای دیگر چپ شدند. خوب این عناصر منفرد که از همان فرهنگ ضدیت می آیند را شما اگر تعقیب کنی توی جریانهای چپ می بینی آنهایی که ضدیت هیستریک بیشتری با مجاهدین دارند همان عناصرند. اینها نه تنها حاضرند بعنوان ملیجک دربار شاهنشاهی، هم صدا با ساواکیها در تلویزیونهای سلطنت طلب لس آنجلس در کر جهانی لجن پراکنی علیه مجاهدین و شورا شرکت کنند بلکه حاضرند با وزارت اطلاعات که هیچ، با شخص احمدی نژاد، تیر خلاص بزنند به مجاهدین.
2- یک طیف دیگر به نظر من طیفی هستند که اینها بعد از فروپاشی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، به ضدیت با مجاهدین افتادند که یک نمونه اش را قبلا وقتی که آقای رجوی از فرانسه به عراق رفتند دیدیم که اینها آمدند همزمان با دست راستی ترین عوامل فرانسه بعلاوه رژیم، در خیابانهای پاریس تظاهرات کردند همراه با عوامل رژیم، که رجوی را اخراج کنند. خوب اینها چرا اینجوری شدند؟ به نظرمن سازمان چریکهای فدایی خلق، دارای یک پشتوانه ای چون خون جزنی و احمدزاده و یک پیشینه مبارزاتی مشخص هست. اینها بحق همانطور که بیژن جزنی، مسئله هژمونی و رهبری جنبش ایران را در تاریخ 30 ساله مطرح می کند، این توهم را داشتند که مثلا رهبر جنبش ایران هستند با توجه به محبوبیتی که بعد از انقلاب داشتند. خوب بعد که در وحله اول آن انشعاب بزرگ، اکثریت و اقلییت درشان به وجود آمد و در پروسه ی مبارزاتی و درگیری با رژیم بعد از سال 60، بهر دلیل، من کاری به دلیلش ندارم، نتوانستند بکشند و شقه شقه شدند و از آنجایی که آن جریانی که هنوز به نام سازمان چریکهای فدایی خلق در چارچوب همان استراتژی و تاکتیک اعلام شده ی احمدزاده و جزنی ها وجود دارد و در شورای ملی مقاومت هست، اینها خودبخود بلحاظ سیاسی، خودشان را در مقابل شورا می بینند و مجاهدین. پس این طیف دومی هستند.
3- یک طیف دیگر هم داریم که صرفا بخاطر مسائل ایدئولوژیک، ضدیت دارند. شاید بشود گفت اینها فاندامنتالهای چپ هستند. یعنی مشروعیت خودشان را نه از عمل مبارزاتی و سیاسی، که از ایدئولوژیشان می گیرند. در ایدئولوژی آنها هژمونی مال آنهاست. وقتی در صحنه مبارزاتی در چنین وضعیتی نیستند، خودبخود واقعیات پیرامونشان را نفی می کنند یعنی دچار حالت
"دی نایل" ( انکار) می شوند و بیرون از خودشان را نمی بینند و نسبت به آن عاملی که این توهم آنها را پاره می کند، خودبخود احساس نفرت و کینه می کنند البته بایستی انگیزه ی ضدیت هیستریک با مذهب را هم به همین انگیزه های فاندامنتالیستی اضافه کرد.
یک واقیت دیگر هم هست که برخی از عناصر چپ را طعمه ی عوامل اطلاعات رژیم می کند. و آن بده و بستان نیرویی بین مجاهدین و جنبش چپ است. چه بسیار کسانیکه هوادار مجاهدین بودند و چپ شدند و بالعکس. خوب نیرویی که در صحنه حضور فعالی ندارد نمی تواند از جامعه تغذیه کند و انرژی مبارزاتی بکر جامعه را استخراج نماید، یکی از منابع تغذیه ی او میشود نیروهایی که از دیگران کنده می شوند. در مورد خاص مجاهدین که به نسبت دیگران یک جنبش بسیار بزرگ سیاسی را نمایندگی می کنند که خط مقدم و جبهه و پشت جبهه دارد، با توجه به سوابق تاریخی، نیروهای چپ تلاش می کنند که از نیروهای بریده شده از مجاهدین تغذیه ی نیرویی کنند. از طرفی عوامل اطلاعاتی رژیم هم دنبال چنین مسئله ای هستند. اینچنین منافع این دو، روی هم می افتد. نقطه ی تلاقی این دو، هر آن چه که نیروی بیشتری را از مجاهدین بکند، می باشد. خوب رژیم آمده و چند ده نفری از توابین و بریده های مجاهدین را سازمان داده، یکی از وظایف آنها جنگ روانی به قصد کندن نیرو از مجاهدین، بخصوص در خط مقدم در عراق است. خوب چپی که خودش هم در فکر تغذیه از نیروی کنده شده از مجاهدین است، شما فکر میکنید بدش می آید که آنها موفق شوند؟
بنا به چنین دلایلی، نیروهای غیر رژیمی چپ، بخصوص در مقابل حرکات این عوامل نه تنها خلع سلاح هستند بلکه منافعشان اقتضاء میکند که در صورتیکه بتوانند حتی برای آنها راه هم باز کنند و آنها را تطهیر نموده و حتی وسیله ای برای شیطان سازی از مجاهدین قرار دهند. چیزی که فلسفه ی وجودی پروژه ی اطلاعاتی جدا شدگان از مجاهدین می باشد.
رادیو ایر آوا: خوب با وجود همه ی این فشارها و سرکوبها چگونه است که مجاهدین هم چنان نیروی اصلی مبارزه مانده اند؟
من فکر می کنم از میان همه ی دلایلی که وجود دارد، دلیل اصلی اش پاسخگویی مناسب به الزامات مبارزه است.
ببینید یک نیروی فوق العاده سرکوبگر و فاشیستی بر جامعه ی ما حاکم است. این نیروی سرکوبگر، خود بخود بخشی از جامعه را دارای انگیزه ی مبارزاتی و مقاومت می کند این یک قانون تاریخی است. یعنی دیکتاتوری انگیزه ی مبارزاتی ایجاد می کند، یعنی عناصر و افرادی از این جامعه به طور ممتد و قانونمن، انگیزه و آمادگی پیوستن به صفوف مبارزه را جبرا پیدا می کنند. خوب این نیرویی که از جامعه آزاد می شود دنبال جایی، تشکیلاتی می گردد که خودش را به کار بزند. نیرویی که بتواند برای آنها سازمان رزم تولید کند خود بخود مورد توجه آنان قرار می گیرد. این سازمان رزم بدین وسیله توسط جامعه بطور ممتد تغذیه میشود و هیچ سرکوب نرم و اطلاعاتی یا سخت و حذف فیزیکی نمیتواند این سازمان رزم را از بین ببرد. وظیفه ی این سازمان رزم این است که همواره و در هر حال برزمد، چون فلسفه ی وجودی اش این است. الحق مجاهدین در پاسخگویی به این نیازها مایه ی فوق تصوری از خود گذاشته اند و طبیعی است که بیشترین اعتماد و جلب نیروی جامعه به سمت آنها متمایل شود. خوب برای اینکه این نیروی رزمنده همواره به خال بزند و دشمن را در آنجاهایی که باید، مورد هجوم قرار دهد به رهبری درست هم نیاز است که من فکر می کنم رهبری هم به نحو احسن این نیروها را تا بحال به کار گرفته و زمینه ی حضور حد اکثری آنان را فراهم کرده، چه در حوزه ی سیاسی - دیپلماتیک چه در حوزه ی نظامی. با توجه به این دلایل وقتی ما در خارج، فعالیتهای آنها را حمایت می کنیم در واقع به بخشی از وظایف مبارزاتی که داوطلبانه پذیرفته ایم پای بندی نشان می دهیم. حضور داشتن، در صحنه ی مبارزه است که میتواند معادلات سیاسی را به هم بزند . این حضور در خارج کشور به شکل تظاهراتها و آکسیونها و حضوری سیاسی- دیپلماتیک و نرم است ولی در پیوند با بخش نظامی و سخت جنبش قرار دارد و میتواند در آزاد کردن آن نقش حیاتی داشته باشد. می بنیم که وقتی سازمان رزم وجود داشته باشد، حتی حرکاتی از قبیل تظاهرات و... معنای دیگری می یابد و تاثیر فوق العاده یی در روند تحولات دارد، صرفا تظاهراتهایی معمولی و عادی نیستند. هر کدام از آنها نقش راهگشا و پیش برنده ی خود را دارند. خوب نیرویی که به این نیازها پاسخ بگوید آینده از آن اوست و هم چنانکه می بینیم حتی نیروی قدرتمند جهانی هم نمی تواند آن را در هم بشکند. من فکر می کنم رمز موفقیت مجاهدین این است. پایان
رادیو ایرآوا
8 آبان 1384
30 اکتبر 2005
برنامه های زنده رادیو ایرآوا جمعه ها از ساعت ۶ تا ۷:۳۰ بعد از ظهر بوقت شرق آمریکا، بر روی شبکه جهانی اینترنت قابل شنیدن است. http://www.chuo.fm/realaudio_en.php
عربده کشی احمدی نژاد از تهران تا واشینگتن
گفتگوی رادیو ایرآوا با رضا شمس(1)
ایرآوا: سخنرانی احمدی نژاد مبنی بر محو اسرائیل از جهان را همگی شنیدیم، ارزیابی شما چیست؟
رضا شمس: من فکر می کنم حتی خیلی از ایرانیها از صحبتهای این چنینی شوکه شده باشند چون در منطق دنیای متمدن و امروزی طبق روابط متعارف و تعریف شده جهانی، چنین صحبتهایی اساسا جزء فرهنگ سیاسی و دیپلماتیک جهان امروز نیست. ولی اتفاقا خود این مسئله از یک جهت هم نشان دهنده ماهیت این رژیم هست. چرا که طبق عرفها و تعریفهای شناخته شده دیپلماتیک و سیاسی موجود جهان، نه رفتار می کند و نه اساسا متعلق به این دوران هست که بتواند در چارچوب فرهنگ سیاسی - دیپلماتیک جهان ادامه حیات بدهد. این از این نظر بلحاظ کلی، ولی تا آنجایی که من فکر می کنم مربوط به اصل این ماجراها می شود، اصولا این عربده کشیها که هم اکنون یک چشمه ی دیگرش در واشینگتن جریان دارد، از طرف احمدی نژاد، یا کلیت رژیم، چیز جدیدی نیست. خود احمدی نژاد هم چند روز پیش در جمع بسیجیها گفته بود، اینها چیز جدیدی نیست. این سیاست رسمی جمهوری اسلامی از 27 سال پیش بوده است که اسرائیل را از صحنه روزگار محو کند. الآن رژیم این لقمه را بزرگتر گرفته و آمریکا را هم به آن اضافه کرده است. هر چند این درست است که در چارچوب کلی این مواضع، سیاست رسمی رژیم بوده ولی خیلی از حتی هم میهنان و بخصوص سران کشورهای غربی با توجه به مدره نمایی که از دوره رفسنجانی خودشان دامن زدند و وارد افکار عمومی کشورهای غربی کردند، الآن فکر می کنند یک حادثه عجیبی اتفاق افتاده، چنین حرفی زده شده. در صورتیکه حتی در دوران خاتمی و دوران قبل از او، سیاست رسمی رژیم همین بوده است. منتها خوب این مسئله بیشتر از هر چیزی برای رژیم در واقع یک ناندانی است، بقول قدیمیها. بدین شکل که مسئله فلسطین با توجه به بردی که دارد در افکار عمومی کشورهای عربی و مسلمان، رژیم می آید و این را مستمسک قرار می دهد برای اینکه خودش را جلو بیاندازد. و با توجه به همین مسئله، رژیم توانسته مثلا جریانهای وابسته به خودش را بخصوص در لبنان و حتی در فلسطین بوجود بیاورد و اینها را باصطلاح بعنوان بخش خارج کشوری خودش درسیاستهای کلی که در مقابل جهان و مردم ایران دارد، به کار بزند. همچنان که دیدیم در ترورهایی که در اروپا هم اتفاق می افتاد، آنهایی که عامل ترور بودند، لبنانی بودند و آنها یی که فرماندهنده بودند بطور مشخص در دادگاه میکونوس، پاسدار دارابی بود. بنا براین وقتی می بینیم که رژیم میرود سر چنین مسائلی، بایستی دید که علت چیست؟ چرا الآن مثلا رژیم این شعار بقول خودشان بیست و هفت ساله را دوباره آمده، از کانال رسمی و به این شکل تهدید آمیز مطرحش می کند. این میتواند دلایل مشخصی داشته باشد. باید توجه داشت که یکی از شیوه های این رژیم این است که وقتی به مشکل سختی می خورد، سعی می کند با بحران سازی توجهات را از روی مسا ئل اصلی به چیزهای دیگر معطوف کند، الآن رژیم در زمینه ی برنامه ی اتمی اش با بن بست و مشکل مواجه است و برای فرار از آن و روحیه دادن و بسیج نیروهایش می آید و چنین شعارهایی را می دهد. این میتواند یک دلیل باشد. دلیل دیگرش به نظر من میتواند ناشی از تغییر فاز رژیم باشد. یعنی با توجه به مسئله عراق که یک فرصت تاریخی برای رژیم ایجاد کرده و خودشان هم اقرار کرده اند که توسط آمریکا برای رژیم ایجاد شده، با توجه به جمعیت شصت درصدی شیعه عراق و با توجه به روابط تاریخی حوزه های علمیه عراق و ایران و مهمتر از آن با توجه به جریانهای سیاسی دست آموزی که اینها اصلا رسما جزو لشکرهای سپاه بوده اند. مثلا سپاه قدس سپاه پاسداران، بخش اعظم نیروهایش از همین به قول خودشان معاودین عراقی بودند که در طول جنگ ایران و عراق، اینها به ایران پناهنده شدند یا توسط دولت عراق از عراق اخراج شدند و اینها یک نیرو و هویت سیاسی مستقلی جدای از سپاه پاسداران ندارند و الآن رفته اند در عراق و با آزادی کامل بعنوان نیروهای شبه نظامی آنجا دارند کار می کنند تحت نامهایی مثل سپاه بدر یا مجلس اعلای انقلاب اسلامی که حقوقشان هم هنوز که هنوز است رژیم ایران می دهد. خوب با توجه به تمام این فاکتورها رژیم برای خودش یک شانس واقعی در عراق می بیند، بهمین دلیل ماندن در چارچوبهای دوگانه ی پیشین و جناح بازی به قصد بزک کردن رژیم و سیاستهای دوگانه که یکی برای داخل و دیگری برای خارج است دیگر کارایی ندارد. در اواخر دوره خاتمی رژیم داشت به سمت نوعی از هم فروپاشی و وارفتگی می رفت ونمی توانست آن استفاده احسن را از شرایط عراق انجام دهد. دومین مسئله، مسئله اتمی رژیم است. طرح اتمی رژیم و نفوذ در عراق مثل دو لبه قیچی هستند که رژیم برای اینکه بتواند مسئله اتمی اش را پیش ببرد، سعی می کند از نفوذ در عراق بعنوان یک عامل فشار به کشورهای غربی، استفاده کند و از طرفی خود این فشار اگر بتواند راه را باز کند و برای رژیم به حد کافی وقت بخرد تا او را دررسیدن به بمب اتم به گامهای نهایی تری از آنچیزی که الآن برداشته برساند، خوب خود آن تهدید اتمی به نوبه ی خود یک عاملی می شود که دست رژیم را بیشتر در عراق باز می کند. خوب این دو، به نظر من عواملی هستند که رژیم را به یک حالتی کشانده که به آن می گویند: آرایش جنگی. یعنی رژیم الآن در شرایطی است که آنچیزی که بهش توجه دارد، نیروهای بلافصل خود بدنه نظام و تاثیری که می تواند در حول و حوش خودش داشته باشد است که خامنه ای بعنوان جبهه جهانی ازش یاد کرد و احمدی نژاد هم آمد و این جبهه جهانی را خواست به این شکل تحریک کند و بسیج نماید. در نتیجه مسائل دیگر جهانی، سیاستهای شیادبازی و بزک کردن رژیم و...، اینها به این نتیجه رسیده اند که دیگر وقت تلف کردن و به قول خودشان فرصت سوزیست برای کلیت نظام. چون رژیم با مسئله بقا مواجه است و همواره هم مواجه بوده است، حتی بزک کردن آن توسط خاتمی هم برای زمان خریدن بیشتر بوده. الآن اینها به این نتیجه رسیده اند که در آن حالت، رژیم را به شکل بزک کرده ارئه دادن به جهان دیگر هم کارایی ندارد و هم مقرون به صرفه نیست. چون فرصتهای طلایی که در اختیار رژیم هست را از رژیم می گیرد و از آنطرف رژیم را هرچه بیشتر دچار دوشقه گی و از هم وارفتگی می کند. در نتیجه منطق بقا، همانطور که اگر یادتان باشد یک هفته قبل از مرحله دوم انتخابات، من گفتم که منطق بقای رژیم ایجاب می کند که شخصی مثل رفسنجانی نیاید - آنموقع هنوز رفسنجانی و احمدی نژاد کاندید بودند- بایستی یک شخصی بیاید که توی فاز جدید رژیم بتواند در خدمت ولی فقیه باشد. همه اینها نشان دهنده بن بست نظام است. یعنی از این طرف می آید آرایش جنگی به خودش می گیرد که از فرصتها استفاده کند، برای تکیه کردن به نیروهای فاندامنتالیست حول و حوش و پیرامونش وبرای تهییج آنها، برای حفظ آنها از ریزش بایستی شعارهای اینچنینی بدهد و از آن طرف این شعارها آن طرف حسابهای خارجی که تا حالا چوب زیر بغل رژیم بوده اند مثل اتحادیه اروپا را به یک بن بستی می رساند که دیگر نمی توانند آن سیاست را ادامه دهند. یعنی در هر حال رژیم در حالت بن بست و در کُرنر بودن، حفظ می شود. منطق رژیم هم منطق بقاست. همان سیاستی که زمان رفسنجانی و خاتمی دنبال مدره نمایی و اطلاح طلبی بود بقول خودشان، همان سیاست الآن این شیوه را ایجاب می کند و این چیز عجیب و غریبی نیست. همانطور که خود این پاسدار- تروریست گفته بود که این سیاست بیست و هفت ساله ماست. یعنی تعجب کرده بود که آخه این سر و صداها برای چیست؟ امام راحل هم این حرفها را زده.
ایرآوا: همانطور که شما اشاره کردید، جهان از حرفهای احمدی نژاد شوکه شد. ولی از طرف دیگر فکر می کنم، واکنش سریع و جدی که جامعه بین المللی در برابر سخنان پاسدار احمدی نژاد نشان داد، هم مردم را شوکه کرد چرا که این اولین باری نیست که مقامات حکومتی چنین تهدیداتی می کنند ولی اینبار خیلی واکنش سریع بود و آنها به این سرعت و با این جدیت در برابر رژیم ایستادند. این واکنش را شما چگونه تعبیر می کنید؟
رضا شمس: ببینید وقتی خمینی این حرفها را میزد جهان هنوز دو قطبی بود، جنگ سرد جریان داشت، یازده سپتامبری وجود نداشت، هنوز عرفات تروریست خوانده میشد و اسحاق رابین با او دست نداده بود، عراق و افغانستان اشغال نشده بودند. هنوز بنیاد گرایی بعنوان تهدید جهانی تلقی نمی شد و... همه ی این تحولات ناسازگاری این رژیم با جهان متمدن و امروزی را بیشتر و بیشتر آشکار کرده است. از طرفی رژیم ایران در ارتباطش با کشورهای غربی و همچنین در ارتباطش با مردم ایران علاوه بر سرکوب عریان و اعمال تروریستی همواره سرگرم فریبکاری و دروغ و دغل است. یعنی تنها چیزی که در رابطه با سیا ست رژیم ثابت هست، سیاست کشتارو ترور و هر جا آن دو کارگر نشد سیاست فریبکاری و دروغ و جنگ روانی و اطلاعاتی و شانتاژعلیه مخالفانش است. یکی چند چشمه اش را همین اخیرا هم دیدیم. میگویند، دیگران را می شود فریب داد اما نمی شود آنها را فریب خورده نگه داشت یعنی سیاست دروغ و شانتاژ بالاخره یک محدوده زمانی خاصی کارکرد دارد بخصوص اگر- آنچنانکه در ایران شاهدش هستیم- یک مقاومت قدرتمندی هم وجود داشته باشد که همواره جلو رژیم بپیچد. مثلا مردم ایران، فازهای مختلف فریبکاریهای این رژیم را طی کرده اند تا دست رژیم باز شده عرض چند سال. خوب اینها جریان فریبکاری و دروغ و حقه بازی را روی کشورهای غربی هم پیاده کردند و مدتی هم غربیها باورشان شد و دروغهای آنها را با ولع نوش جان کردند. چرا؟ چون منافعشان اینطور اقتضا می کرد. مگر بد است که یک کشورهفتاد میلیونی مثلا یک رژیم سرکوبگر توش باشه ولی قراردادهای اقتصادی کلان و آنچنانی هم ببندد با اروپا و از طرفی مزاحم پیرامونش هم نباشد؟ اینها امیدشان این بود که فکر می کردند این رژیم مثلا می شود مثل رژیمهای دیگر که حداقل متعلق به این دوره هستند یعنی اگر دیکتاتور هم هستند، حداقل متعلق به این دوره تاریخیند، را رام کرد. مثلا با کارهای تدریجی و اصلاح طلبی و رفرمیستی و به قول خودشان دیالوگ انتقادی و... یک نوع استحاله درش بوجود آورد و تدریجا در واقع این را به یک جایی رساندش که حداقل برای خودشان خطر نباشد. برای مردم ایران که هیچوقت به فکرش نبوده و الآن هم نیستند. ولی خوب این سیاست، با توجه به مسئله اتمی رژیم و با توجه به افشاگریهای مداومی که از طریق جنبش مقاومت، روی افکار عمومی کشورهای غربی جریان داشته که خودبخود این جریان فشار افکار عمومی، منتقل شده به پله های بالاتر رده بندیهای قدرت در جامعه. همه اینها مجموعا دست بدست هم داده و از طرفی رژیم هم نمی تواند از پروژه اتمی اش کوتاه بیاید چون محور استراتژی بقای آن است. همه اینها همه را به اینجا رسانده که تغییرات کند و تدریجی که در روابط رژیم با اینها وجود داشته یکمرتبه خودش را اینجور نشان بدهد و تبدیل بشود به یک جهش کیفی و به این شدت عکس العمل نشان بدهند. در گذشته خمینی این حرفها را می زد ولی آنزمان شرایط دیگری بود و رژیم 16 سال بود که از آن حرفها - حداقل تا دست یابی به سلاح اتمی - فاصله گرفته بود و آن را در سیاست خارجی اش مسکوت گذاشته بود. ولی این آقا، یک پاسدار تروریست است. یعنی وقتی یک فرد نظامی، آنهم از نوع پاسداریش که کارشان فقط جنایت است، می آید چنین حرفهایی می زند، این درواقع یک نوع عربده کشی است که کسی اگر در مقابلش پاسخ ندهد، یعنی اینکه اساسا کل این جهانی که وجود دارد و کل فرهنگ دیپلماتیک و سیاسی و نرمهای متعارفی که وجود دارند همه اش کشک. چه برای دولتهای این کشورهای غربی و چه برای افکار عمومی شان. ادامه دارد...
رادیو ایرآوا
8 آبان 1384
30 اکتبر 2005
برنامه های زنده رادیو ایرآوا جمعه ها از ساعت ۶ تا ۷:۳۰ بعد از ظهر بوقت شرق آمریکا، بر روی شبکه جهانی اینترنت قابل شنیدن است. http://www.chuo.fm/realaudio_en.php
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|